چین چطور رهبر اقتصاد جهان شد؟

دسته بندی مقاله مجله بونس
منتشر شده در تاریخ
15/01/1400
این مقاله را با کسی که به خواندن آن نیاز دارد به اشتراک بگذارید!

چین چگونه جزوی از اقتصاد برتر جهان شد؟

هفتاد سال از روی کار آمدن حزب کمونیست در چین می‌گذرد و حالا چین یکی از ابرقدرت‌های اقتصادی جهان است. به بیان دقیق‌تر، پا به پای ایالات متحده امریکا، به سرعت حرکت می‌کند. این موفقیت بزرگ اقتصادی برای پرجمعیت‌ترین کشور دنیا چگونه به دست آمده است؟

جمهوری خلق چین

اول اکتبر 1949، مائو تسه تونگ سیاستمدار انقلابی کمونیست با شکست دادن. نیروهای چیانگ کای شک، رییس‌جمهور وقت چین، نام جدیدی به این کشور داد: جمهوری خلق چین. مائو بلافاصله در میدان «دروازه صلح آسمانی» در میان دریایی از هواداران خود عنوان کرد که به صدها سال قیمومت، تحقیر، استعمار و سلطه خارجی و اعتیاد به تریاک پایان می‌دهد. هرچند بعدها روش‌هایی که او در عرصه سیاست و اقتصاد در پیش گرفت مورد انتقاد برخی دیدگاه‌ها قرار گرفت.

مائو-جهش بزرگ

کمونیست‌ها به رهبری مائو، ابتدا دست به اجرای ایده‌هایی برای آنچه «تربیت انسان نوین» خوانده می‌شد، زدند و در سال‌های بعد، ‌نزدیک به نیم میلیون بورژوا و خرده بورژوا برای اجرای این ایده به مراکز بازپروری فرستاده شدند. سپس نوبت به طرح «جهش بزرگ» رسید. بر اساس این طرح کلیه زمین‌های کشاورزی چین مصادره و به ۲۶ هزار واحد اشتراکی تقسیم شدند. در آن سال‌ها مائو اکثر محصولات زراعی چین را در مقابل دریافت کمک‌های نظامی و سیاسی به اروپای شرقی صادر کرد. او همچنین مواد غذایی و پول به نهضت‌های کمونیستی در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین فرستاد. در جریان اجرای این طرح که ۴ سال طول کشید حدود ۳۸ میلیون نفر حدفاصل سال‌های 1958 تا 1961 در اثر «گرسنگی بزرگ» جان خود را از دست دادند.

مرگ مائو؛ دوران جدید

سال 1976 مائو چشم از جهان فرو بست. با مرگ وی جمهوری خلق چین با چالش‌های فرهنگی، ‌اقتصادی و اجتماعی زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد تا اینکه دنگ شیائوپینگ از پس رقابت‌های درون حزبی کمونیست‌ها، توانست خود را به عنوان رهبری جدید برای برهوتی به نام چین کمونیست معرفی کند. با آغاز رهبری دنگ شیائوپینگ بر حزب کمونیست چین، سیاست‌های درهای باز و اصلاحات در چین هم آغاز شد تا توسعه چین روی ریلی متفاوت قرار گیرد. دورانی برای گذار از اقتصاد سوسیالیستی به اقتصاد سرمایه‌داری.

تورمی افسار گسیخته

در دهه ۱۹۶۰، میزان تولید ناخالص داخلی چین نه تنها هم‌اندازه قدرت‌های جهانی نبود بلکه از کشورهایی نظیر کامبوج، کنیا و سیرا‌لئون نیز پایین‌تر بود؛ اما رشد اقتصادی اولین ارمغان آزادسازی‌ها نیز بود. گرچه در ادامه، ‌فقر، ‌اختلاف طبقاتی و فساد و تورم نیز به اقتصاد چین وارد شد. شیائوپینگ خود در این باره با بیانی استعاری می‌گوید: «دریچه خانه را که باز می‌گذاری فقط هوای تازه به درون نمی‌آید حشرات هم داخل می‌شوند و فساد و بیکاری و تورم هم این حشرات هستند.» این حشرات در سال‌های بعد برای حزب کمونیست دردسرساز شدند. در سال 1989، دانشجویان با تاثیرپذیری از اختلافات در حزب کمونیست شوروی، به عنوان پدرخوانده کمونیست‌های دنیا، به میدان تیان آن من آمدند و بسیاری از آنها زیر چرخ تانک‌ها و زره‌پوش‌ها به خاک و خون کشیده شدند. با این حال، حزب کمونیست چین، پس از سرکوب این اعتراضات، یک قدم از پیشبرد اصلاحات اقتصادی خود عقب‌نشینی نکرد تا رشد اقتصادی در سایه نظام سیاسی بسته به شاخصه اصلی چین کمونیست تبدیل شود و تا همین الان هم تداوم داشته باشد.

رشد اقتصادی چین

اما  اکنون اقتصاد چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده و پیش‌بینی می‌شود: در سال ۲۰۳۰ این کشور با پشت سر گذاشتن امریکا به بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا تبدیل شود. میزان تولید ناخالص داخلی سرانه چین در حال حاضر نزدیک به 10هزار دلار است که این رقم در مقایسه با سال ۱۹۵۲ بیش از ۱۸۰ بار افزایش پیدا کرده است. تولید ناخالص ملی کشور هم از ۴۸ میلیارد دلار به بیش از ۱۱ هزار میلیارد دلار رسیده است. هیچ کشور دیگری در دنیا چنین رشدی را در این بازه زمانی تجربه نکرده است.

اقتصاد چین در حال حاضر

یک اقتصاد توسعه یافته است به گونه‌ای که سهم کشاورزی از تولید ناخالص داخلی آن از ۸۳.۵ درصد در سال ۱۹۵۲ به ۲۶.۱ درصد در سال ۲۰۱۸ کاهش یافته است. از سوی دیگر اما سهم خدمات در سال ۲۰۱۸ به ۴۶.۳ درصد رسیده است که این رقم در سال ۱۹۵۲ تنها ۹.۱ درصد بود.

سهم بخش خصوصی از اقتصاد چین نیز به‌شدت تقویت شده است. در حال حاضر ۵۰ درصد درآمد مالیاتی، ۶۰ درصد تولید ناخالص داخلی و ۸۰ درصد فرصت‌های شغلی در مناطق شهری چین را بخش خصوصی تامین می‌کند. شمار ثروتمندان چینی همگام با رشد اقتصادی این کشور افزایش داشته است: در سال ۲۰۱۵ چین هفت نماینده در بین ۱۰۰ ثروتمند جهان داشت اما این رقم در سال ۲۰۱۸ به ۱۵ نفر افزایش یافت.

اختلاف طبقاتی

هرچند اختلاف طبقاتی در چین بیشتر شده است: طبق یافته‌های مدرسه اقتصاد لندن، درآمد دهک اول چین در سال ۱۹۷۸ معادل ۲۷ درصد کل درآمد ملی بود که این رقم در سال ۲۰۱۵ به ۴۱ درصد افزایش یافته است.

رشد اقتصادی شتابان چین البته رویه منفی خود را هم دارد. این کشور بزرگ‌ترین تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای است و ۲۷ درصد دی اکسید کربن جهان را تولید می‌کند، رقمی که در مورد امریکا به ۱۵درصد می‌رسد. این کشور بیشترین میزان فقرا را بعد از هندوستان دارد. ثروت عمومی در این کشور سهم 15 درصدی دارد. شی جین پینگ، رهبر چین معتقد است که چین باید به یک قدرت بزرگ، قوی و ثروتمند بدل شود تا بتواند در برابر نفوذ خارجی بایستد.

وقتی امریکا احساس خطر می‌کند

چینی‌ها به تازگی طرح Made in China2025 را دنبال می‌کنند که قرار است چین را در 10 رشته اصلی اقتصاد و فناوری جهان سرآمد و بی‌نیاز از خارج کند. طرحی که به‌شدت امریکایی‌ها را به تکاپو انداخته و نگرانی آنها را به دنبال داشته است. شاید به همین دلیل هم باشد که ترامپ را به جنگ تجاری بر سر تعرفه‌ها، واداشته است. گرچه داده‌های تازه از اقتصاد چین هم نشان می‌دهد این کشور برای رسیدن به این هدف، ‌کار بسیار سختی دارد. تحلیلگران معتقدند چین طی سالیان دراز به منظور فعال کردن اقتصاد، هزینه‌های زیربنایی را افزایش داده و در نتیجه اکنون جای زیادی برای پیشبرد اقتصاد با استفاده از این اهرم ندارد.

اما چین چگونه موفق شد

سایت تحلیلی نشنال اینترست اخیرا مقاله ی با قلم «گراهام تی آلیسون» با عنوان «چین بزرگترین اقتصاد جهان» منتشر نموده است.

صندوق بین المللی پول چشم انداز اقتصادی جهانی ۲۰۲۰ خود را ارائه داد

که نمای کلی از اقتصاد جهانی و چالش های پیش رو را ارائه می دهد. خوشایندترین واقعیت گزارش این است که آمریکایی ها نمی خواهند آن را بشنوند و حتی وقتی آن را می خوانند، از پذیرش آن امتناع می ورزند: چین اکنون ایالات متحده آمریکا را آواره نموده و به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شده است. با توجه به معیار دقیق تری که هم اکنون صندوق بین المللی پول و سیا از آن استفاده می کنند، گزارش صندوق بین المللی پول نشان می دهد اقتصاد چین یک ششم بزرگتر از اقتصاد آمریکا است (۲۴.۲ تریلیون دلار در برابر ۲۰.۸ تریلیون دلار آمریکا) .

با وجود این اظهارنظر صریح از دو منبع معتبر، اکثر مطبوعات اصلی – به استثنای اکونومیست – همچنان گزارش می دهند که اقتصاد ایالات متحده آمریکا در جهان شماره ۱ است.

اندازه گیری اقتصاد

بدیهی است که اندازه گیری اندازه اقتصاد کشور پیچیده تر از آن است که به نظر می رسد. علاوه بر جمع آوری داده ها، نیاز به انتخاب یک معیار مناسب نیز دارد. به طور سنتی، اقتصاددانان از معیاری به نام «نرخ ارز بازار» برای محاسبه تولید ناخالص داخلی استفاده می کردند و اقتصاد ایالات متحده آمریکا به عنوان پایه در نظر گرفته می شد- با انعکاس این واقعیت که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم ایالات متحده آمریکا تقریبا نیمی از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل می داد.

پیش بینی شده است که در سال ۲۰۲۰

ارزش تمام کالاها و خدمات تولید شده در چین ۱۰۲ تریلیون یوان باشد. با تبدیل کردن یوان به دلار آمریکا با نرخ بازار ۷ یوان به ۱ دلار، تولید ناخالص داخلی چین ۱۴.۶ تریلیون دلار در مقابل تولید ناخالص داخلی ۲۰.۸ تریلیون دلاری آمریکا خواهد بود.

اما این مقایسه فرض می کند که با ۷ یوان می توان همان مقدار کالا را در چین خریداری کرد که با ۱ دلار می توان در ایالات متحده آمریکا خرید و بدیهی است که اینطور نیست. برای درک بهتر این نکته، مجله اکونومیست «فهرست بیگ مک» را ایجاد کرد.

همانطور که این شاخص نشان می دهد، با ۲۱ یوان یک مصرف کننده چینی می تواند کل بیگ مک را در پکن خریداری کند. اما اگر او آن یوان را به نرخ ارز فعلی تبدیل کند، ۳ دلار آمریکا خواهد داشت که فقط می تواند نیمی از بیگ مک را در ایالات متحده خریداری کند.

با درک این واقعیت

در دهه گذشته سازمان سیا و صندوق بین المللی پول معیار مناسب تری برای مقایسه اقتصاد ملی ایجاد کرده اند. که «برابری قدرت خرید» نامیده می شود. همانطور که گزارش صندوق بین المللی پول توضیح می دهد «برابری قدرت خرید» اختلاف سطح قیمت ها را بین اقتصادها از بین می برد و در نتیجه اقتصادهای ملی را از نظر مبلغی که هر ملت می تواند با ارز خود خریداری کند و با توجه به قیمت اقلامی که در آنجا به فروش می رسند، مقایسه می کند. در حالی که با توجه به معیار «نرخ ارز بازار» یک فرد چینی با نرخ ارز آمریکایی کالا خریداری می کند نه با توجه به قیمت ارز خود.

با توضیح تصمیم خود برای تغییر معیار اندازه گیری اقتصاد کشورها از نرخ ارز بازار به برابری قدرت خرید در ارزیابی سالانه خود از اقتصاد ملی، سازمان سیا خاطرنشان کرد که محاسبه تولید ناخالص داخلی با نرخ رسمی ارز، سطح واقعی تولید چین در برابر سایر نقاط جهان را دست کم می گیرد. بنابراین از نظر این سازمان، برابری قدرت خرید بهترین معیار جهت مقایسه قدرت اقتصادی و رفاه بین اقتصادهاست.

صندوق بین المللی پول نیز شرح می دهد

که نرخ  ارز بازار بی ثبات تر بوده و استفاده از آن می تواند تغییرات گسترده ای را در اندازه گیری های کلی رشد ایجاد کند حتی اگر نرخ رشد در کشورهای خاص ثابت باشد. در مجموع در حالی که معیار اصلی بیشتر آمریکایی ها هنوز نشان می دهد که اقتصاد چین یک سوم کوچکتر از اقتصاد ایالات متحده آمریکاست با توجه به معیار برابری قدرت خرید، اقتصاد چین امروز یک ششم از اقتصاد ایالات متحده آمریکا بزرگتر است.

اما در دنیای واقعی، تولید ناخالص داخلی یک کشور زیرساخت قدرت جهانی آن است. در طی دهه های گذشته، چین بزرگترین اقتصاد جهان را ایجاد نموده و موقعیت ایالات متحده آمریکا را به عنوان بزرگترین شریک تجاری خود تقریباً در هر کشور بزرگی جابجا کرده است. این کشور دارای بزرگترین کارگاههای  تولیدی در دنیاست از جمله کارگاه تولید ماسک های صورت و سایر تجهیزات محافظتی که اکنون در بحران ویروس کرونا لازم هستند.

به لطف رشد دو رقمی بودجه دفاعی پکن، نیروهای نظامی این کشور بطور پیوسته، ساختار قدرت را در درگیری های بالقوه منطقه ای به ویژه بر سر تایوان، تغییر داده اند. و امسال چین در هزینه های تحقیق و توسعه از ایالات متحده پیشی خواهد گرفت.

جهت اینکه ایالات متحده آمریکا بتواند با چالش چین روبرو شود، آمریکایی ها باید با این واقعیت زشت بیدار شوند: چین قبلاً ما را در مسابقه پشت سر گذاشته تا اقتصاد شماره ۱ در جهان باشد.

سال 2020

علاوه بر این، در سال ۲۰۲۰ چین تنها اقتصاد بزرگی خواهد بود. که رشد مثبت را ثبت می کند: تنها اقتصادی که در پایان سال بزرگتر از زمانی است که سال شروع شد. پیش بینی عواقب آن برای امنیت آمریکا کار دشواری نیست و رشد متنوع اقتصادی یک بازیگر ژئوپلیتیک با قاطعیت بیشتر در صحنه جهانی را جسورتر خواهد کرد.

 

نظرات کاربران

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است